حكيم زجاجى

605

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

امير جهان هر دو را پيش خواند * ز افشين و آن گبر خيره بماند بر آن نامه افشين آزادمرد * در آن حضرت مير انكار كرد بپيچيد از آن سخن مازيار * نكرد آن سخن از نهان آشكار ز افشين دل معتصم شد به درد * بفرمود آن شاه آزادمرد بريدند بس چوب‌هاى دراز * بياورد آن‌جا بر سرفراز 230 زننده بزد بر سر مازيار * از آن چوب محكم فزون از هزار نيامد مقر مرد با رنج و درد * چو آتش بسى چوب سرتيز خورد در آن چوب خوردن دهان باز كرد * سخن گفتن آن بدرگ آغاز كرد همىگفت كافشين خبردار نيست * ورا اندرآن نامه‌ها كار نيست ندارد از اين نامه افشين خبر * نيامد از او نزد من نامه‌بر 235 پر از خشم شد زآن سخن شهريار * سياست بفرمود با مازيار سگ بدنشان را برانگيختند * نگونش ز دارى درآويختند به‌هم پهلوى بابك بدسگال * بكردند زارش نژند و نكال بر آن دار شد قدر بدرگ بلند * مكن بد به كس تا نگردى نژند به نيكى تو را به شود دستگاه * سرانجام بدكار بند است و چاه 240 ز بدگوهرى دور بودن به است * در نيك‌نامى گشودن به است ز افشين دل شه بيازرد سخت * روان روى بنهفت از آن مرد بخت بيفتاد از چشم آن شهريار * پى آنكه بد يار با مازيار از او معتصم دل چنان برگرفت * كه از جسم آن مير جان برگرفت خبر قتل افشين كه چون بود كنون اسب انديشه را زين كنم * حكايت ز كردار افشين كنم كه چون بخت بر روى او كرد پشت * ز ناگاه شد روزگارش درشت از او فرهء ايزدى دور شد * چراغ دلش نيز بىنور شد ورا مهر از اول به گردون كشيد * ز تختش درآورد و در خون كشيد ببردش به بالا ز اول سپهر * به آخر ببريد از او باز مهر 5